تبليغاتX
چریک های آزادی بخش خلق ایران
مبارزه تا سوسیالیسم

یونیفرمت را بپوش پلیس

خجالت نکش

تو در ایران هستی

آدمفروشی و شکنجه و اعدام

_ اگر قربانی من نباشم

مگر اتفاق مهمی است؟

دنیا سوار بر مرکب جهالت

هنوز چهار نعل می تازد

باور نمی کنی؟

پینوشه مرد

و کسانی بودند که برایش گریه کردند

_ به خاطر نجات آنها از شر کمونیزم

به روح همه ی قربانیان استادیوم شیلی قسم می خورم

برایش گریه کردند

تو که پینوشه نیستی

فقط مزدوری

پس خجالت نکش پلیس

یونیفرمت را بپوش

 

کسی به 209 فکر نمی کند

کسی به 305 فکر نمی کند

اینجا دغدغه ی اصلی مردم این است

که یانگوم با عالیجناب ازدواج می کند یا نه

پس نگران نباش

یونیفرمت را بپوش پلیس.

 

برگرفته از وبلاگ "علیه وضعیت موجود" نوشته "عابد توانچه" 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/26ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط تیمور آزاد | 
سارتر روز ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ به دنیا آمد؛ از پدری که افسر نیروی دریایی بود و مادری که دخترعموی دکتر آلبرت شوایتزر معروف، برندة جایزه صلح نوبل است. پانزده ماهه بود که پدرش مرد. مادر و پدربزرگ اش، او را بزرگ کردند که اولی کاتولیک بارش می‌آورد و دومی سرش را به ریاضیات و ادبیات کلاسیک گرم می‌کرد. در جوانی برای گرفتن مهارت در تدریس فلسفه امتحان داد و رد شد. یک سال گذشت و نتیجة امتحان بعدی در ۱۹۲۹، جایگاه نخست را نصیب او کرد. همین سال است که با سیمون دوبوآر آشنا می‌شود؛ دختری که در همان امتحان، نفر دوم شده و فرزند نازک نارنجی یک خانوادة کاتولیک است. سیمون دوبووار، فیلسوف، نویسنده و فمینیست فرانسوی همراه و همدم مادام‌العمر او بود. آشنایی سارتر و دوبووار، در سال ۱۹۲۹ در مدرسهٔ ممتاز اکول نرمال سوپریور صورت گرفت.

بطور کلی دو دوره در زندگی حرفه‌ای سارتر وجود داشت. اولین دورهٔ زندگی حرفه‌ای او دورهٔ پس از نوشتن اثر معروف‌اش، هستی و نیستی، بود. سارتر به آزادی بنیادی انسان اعتقاد داشت و باور داشت که «انسان محکوم به آزادی است.»

در دومین دورهٔ حرفهٔ زندگی‌اش، سارتر به‌عنوان روشن‌فکری فعال از نظر سیاسی شناخته می‌شد. سارتر از طرفداران کمونیسم بود، هرچند که هرگز به‌طور رسمی به عضویت حزب کمونیست درنیامد. وی بیشتر عمر خویش را صرف مطابقت دادن ایده‌های اگزیستانسیالیستی‌اش کرد. سارتر معتقد بود که انسان باید خود سرنوشت‌اش را تعیین کند. وی هم‌چنین، مطابق با اصول کمونیسم، باور داشت که نیروهای اقتصادی-اجتماعی جامعه که از کنترل انسان خارج هستند، نقشی حیاتی در تعیین مسیر زندگی اشخاص دارند.

در سال ۱۹۶۴ سارتر برندهٔ جایزهٔ ادبی جایزه نوبل ادبیات شد ولی از پذیرفتن آن امتناع ورزید. در همین سال، رئیس سازمانی شد به نام دفاع از زندانیان سیاسی ایران که کارش تا پیروزی انقلاب ۱۹۷۹ ادامه داشت.

سارتر در سال ۱۹۸۰ از دنیا رفت. خاکستر او در گورستانی در پاریس به خاک سپرده شد. پس از مرگ سارتر، سیمون دوبووار کتابی با نام مراسم وداع در مورد مرگ وی نوشت.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/27ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط تیمور آزاد | 
(در رثای مهدی رضایی)

در آوارِ خونين گرگ‌وميش
ديگرگونه مردی آنک،
که خاک را سبز مي‌خواست

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/27ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط تیمور آزاد | 
لالاي لاي لاي گل پونه لالاي لاي

بابات رفته دلم خونه لالاي لاي

بابات امشب نمي‌آيد

گرفتن بردنش شايد لالاي لاي


لالاي لاي لاي گل آهن لالاي لاي

باباتو دشمنا كشتن لالاي لاي

نشون دشمنا اونه

دساشون غرقِ در خونه لالاي لاي


بخواب آروم توي بستر لالاي لاي

مث آتيش تُو خاكستر لالاي لاي

كه فردا شعله‌ور مي‌شي

تو خون‌خواه پدر مي‌شي لالاي لاي

احمد شاملو
+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/27ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط تیمور آزاد | 
پرده يك سو مى رود:
مرد زندانى

(كه پشت معجر ديدارگاه استاده، طفل اش را تماشا مى كند)

در زير لب گوياست:
- «كاش زندانيش مى كردند با من لحظه اى،

تا من در اين زندان

ببوسم چشم هايش را!»
مرد مستحفظ كه مى تابد سبيل اش را،
به خود آرام مى گويد:
- «بد نمى شد!»
پرده....


احمد شاملو
+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/27ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط تیمور آزاد | 
علی اسفندیاری یا علی نوری مشهور به نیما یوشیج (زاده ۲۱ آبان ۱۲۷۴خورشيدی در دهکده یوش استان مازندران - درگذشت ۱۳ دی ۱۳۳۳ خورشیدی در شمیران شهر تهران) شاعر معاصر ایرانی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است.

نیما پوشیج با مجموعه تاثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیاد ها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود.

تمام جریان‌های اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/20ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط تیمور آزاد | 

احمد شاملو (زاده ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵، در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹؛ ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۰ فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ‌نویس، ادیب و مترجم ایرانی است. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد و الف. صبح بود.

شهرت اصلی شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالب‌های کهن نظیر قصیده و نیز ترانه‌های عامیانه‌است. شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به شعر نو (که بعدها شعر نیمایی هم نامیده شد) روی آورد، اما پس از چندی در بعضی از اشعار منتشر شده در هوای تازه - و سپس در اکثر شعرهایش - وزن را یکسره رها کرد و به‌صورت پیشرو سبک جدیدی را در شعر معاصر فارسی گسترش داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثوریا شعر شاملویی یاد کرده‌اند. بعضی از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور می‌دانند.

شاملو علاوه بر شعر، کارهای تحقیق و ترجمه شناخته‌شده‌ای دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگ‌ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامیانه مردم ایران می‌باشد. آثار وی به زبان‌های: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، زاگربی، رومانیایی، فنلاندی، ترکی ترجمه شده‌است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/18ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط تیمور آزاد | 
سراومد زمستون شکفته بهارون

گل سرخ خورشید بازاومد و شب شد گریزون

کوه ها لاله زارن لاله هـا بیـدارن

تو کوه ها دارن گـل گـل گـل آفتاب و می کارن

توی کوهستـون دلـش بیـداره تفنگ و گل و گندم داره می یاره

توی سینه اش جان جان جان تـوی سینـه اش جـان جـان جـان

یه جنگل ستاره داره جان جان یه جنگل ستاره داره

*****

سراومد زمستون شکفته بهارون

گل سرخ خورشید بازاومد و شب شد گریزون

کوه ها لاله زارن لاله هـا بیـدارن

تو کوه ها دارن گـل گـل گـل آفتاب و می کارن

توی کوهستـون دلـش بیـداره تفنگ و گل و گندم داره می یاره

توی سینه اش جان جان جان تـوی سینـه اش جـان جـان جـان

یه جنگل ستاره داره جان جان یه جنگل ستاره داره

*****

سراومد زمستون شکفته بهارون

گل سرخ خورشید بازاومد و شب شد گریزون

لبش خنده ی نور دلش شعله شـور

صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور

توی کوهستـون دلـش بیـداره تفنگ و گل و گندم داره می یاره

توی سینه اش جان جان جان تـوی سینـه اش جـان جـان جـان

یه جنگل ستاره داره جان جان یه جنگل ستاره داره
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/17ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط پویان معرفت جو | 
زده شعلــــه در چمــــن در شــب وطــن خون ارغوان ها

تو ای بانگ شـور افکـن تـا سحــر بــزن شعله تا کران ها

که در خون خستـه گــان دل شکسته گان آرمیـده طـوفــان

بـــه آینـــده گـــان نگـــر در زمــان نگــر بر دمیده طوفـان

قفس را بسوزان رها کن پرندگان را بشارت دهندگان را

کـه لبخنـد آزادی خـوشــه ی شــادی بــا سحــر بــرویــد

سرود ستـاره را مــوج چشمـــه بــا آهـــوان بــگـویــــد

*****

ستـاره ستیــزد و شـب گــریــزد و صبـح روشــن آیــد

زند بال و پر زنـو آن کبــــوتــــر و ســوی میهــن آیـــد

گرفته تمـام شـب شاخه ای به لب سرخ و گرده افشان

پرد گرده گسترد دانــــه پــــرورد ســر زنـــد بهـــاران

*****

قفس را بسوزان رها کن پرندگان رابشارت دهندگان را

کـه لبخنـد آزادی خـوشــه ی شــادی بــا سحــر بــرویــد

سرود ستـاره را مــوج چشمـــه بــاآهـــوان بگـــویــــد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/17ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط پویان معرفت جو | 
با عرض پوزش خدمت خوانندگان عزیز ، به خاطر مسایل امنیتی از ذکر نام رفیق شاعر خودداری میکنیم!


<><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><>

با اعتراض ساکن این قوم چه باید کرد
که در چشمهای کوردلی شان
مردمی به خاک افتاده است
انسان مرده است
ای کاش میتوانستیم باری فریاد و اعتراضی آری میکردیم

ناکثان اهریمنان اند
و انسان موجود بیگانه ی پست
که انسان نه با دیگران که با خود نیز غریبه بود
آیا صدای اعتراض ما را برای کسی گوش نبود
که این چنین در پی پژواک خویشتنیم
آبا حنجره ای نبود داغدار
که یاوری کند صدای خفته در گلوی ما را
در میان حجم آواهای کذب جستجوی حقیقتی می بایست
که آنان برای وحدت و درد سوگوارانند


نگذار پیش از آن که بمیرند بمیرانیم
باشد که آنان را پیش از مرگ سرزنششان کنیم  ، نومیدشان کنیم
که انسان به حکم طبیعت خویش آزاد شد
صدایی و پچپچه ای مرا از پشت در نوردید
آه انسان بادرد متعالی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/16ساعت 3:37 قبل از ظهر  توسط تیمور آزاد | 
اینجا خواهان دیدار مردانی هستم که آوازی سخت دارند
مردانی که هیون را رام میکنند و بر رودخانه ها ظفر می یابند
مردانی که استخوانشان به صدا درمی آید
وبا دهان پر از خورشید و چخماق میخوانند     

فدریکو گارسیا لورکا
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/16ساعت 2:31 قبل از ظهر  توسط تیمور آزاد | 
با کشورم چه رفته است؟
با کشورم چه رفته است؟
که زندان ها از شبنم و شقایق سرشارند
و بازماندگان شهیدان
_انبوه ابر های پریشان سوگوار_،
در سوگ لاله های سوخته میبارند
با کشورم چه رفته است که گل ها هنوز داغدارند؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/07ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط تیمور آزاد | 
من براي عشق به خواندن نمي خوانم.

يا براي نماياندن صدايم

نمي خوانم مگر براي گفتن حرفهايم

كه گيتار راستگويم آنان را آهنگين مي كند.

قلب گيتار من از خاك است

و چون قمريان پرواز مي كند.




لطيف چون آب مقدس،

شجاعت و شهادت را تقديس مي كند.

اين ترانه من مي خواهد،

تا چون ويولتا پارا بگويد:

آري گيتار من يك كارگر است.

مي درخشد و بوي بهار را مي دهد.




گيتار من از آن قاتلان و آدمكشان نيست.

شيفته پول و مقام.

از آن مردمي است كه زحمت مي كشند

تا آينده بشكفد.

يك ترانه زماني معنا خواهد گرفت،

كه نيرومندانه ضربان كند.

و نواي انساني گردد كه حتي در لحظه مرگ آن را مي خواند.

و چه صادقانه ترانه خود را مي خواند.

من براي چاپلوسي نمي خوانم.

يا براي ترحم بيگانگان

من براي دوردست ترين نقاط كشورم مي خوانم؛

كه اگرچه باريك است ولي ژرفايش اش بي پايان.





بر زميني كه در آن آغاز مي كنيم،

بر زميني كه درآن به پايان مي رسيم،

ترانه هاي شجاعانه

بدل به ترانه هايي مي شوند كه هميشه تازه خواهند ماند.


ويكتور خارا
+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/22ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط تیمور آزاد | 
گلوله اي در دهان
گلوله اي در چشم
در تكه هاي يخ
در سرد خانه پزشك قانوني
در شعله ي منجمد خون مي تابد
شعله اي در دهان
شعله اي در چشم
در ميتينگ هفدهم بهمن
در انبوه هواداران و مردم
در ميان پلاكاردها و شعارها
در گردش تفنگداران جمهوري و گله هاي پاسدار واوباش
در قرق چماق وزنجير و نارنجک
در صداي شليك هاي ترس و
دشنام هاي جنون
..............
در ميان پلاكاردها
انقلاب
با پيشاني شكسته و خونچكان
مي خواند
با صداي درخشان جهان و
رودخانه ها
و رفيقان جهان
جهان كمونيست را
مي سرايند و
مي سرايند
با دسته گل هايي از خون
بر فراز ميتينگ تاريخ


سعيد سلطانپور
+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/22ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط تیمور آزاد | 
من  در آستانه مرگ هستم، از ضربه ی يک آدمکش سياسی ... در اطاقم به من ضربه زد. من با او گلاويز شدم ... ما ... وارد شديم ... در مورد آمار و ارقام فرانسه صحبت کرديم ... او به من ضربه زد ... خواهش می‌کنم که به دوستانمان بگوييد ... من اطمينان دارم ... به پيروزی ... بين الملل چهارم ... به پيش رويد.

<><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><>


پس از کوشش‌های متعدد بالاخره بوروکراسی ی استالينيستی توانست که يکی از عاملان سازمان جاسوسی خود را وارد هسته ی طرفداران تروتسکی در مکزيک، و نهايتاً منزل وی، کند. اين فرد با فرود آوردن تبر يخی بر جمجمه ی لئون تروتسکی آخرين اميد بازسازی بلشويزم انقلابی را خاموش کرد. تروتسکی توانست که قبل از بيهوش شدن اين سخنان را به ژورف هانسن، يکی از طرفداران آمريکايی خود، منتقل کند. روز بعد، در تاريخ 21 اوت 1940، قلب سرخ و پرجوش تروتسکی از تپيدن باز ماند.



ترجمه: مراد شيرين، 20 اوت 2006.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/21ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط تیمور آزاد | 
برخيزيد، دوزخيان زمين !
برخيزيد، زنجيريان گرسنگي !
عقل از دهانه آتشفشان خويش تندروار می‌غرد
اينک! فوران نهائی ست اين .
بساط گذشته بروبيم .
به‌پا خيزيد! خيل بردگان، به‌پا خيزيد !
جهان از بنياد ديگرگون می ‌شود
هيچيم کنون، «همه » گرديم !
نبرد نهائيست اين .
به‌هم گرد آييم
و فردا «بين‌الملل»
طريق بشری خواهد شد .
رهاننده برتری در کار نيست،
نه آسمان، نه قيصر، نه خطيب .
خود به رهايی خويش برخيزيم،‌ای توليدگران!
رستگاری مشترک را برپا داريم !
تا راهزن آنچه را که ربوده رها کند،
تا روح از بند رهايی يابد،
خود به کوره خويش بردميم
و آهن را گرماگرم بکوبيم!
نبرد نهائيست اين .
به‌هم گرد آييم
و فردا «بين‌الملل»
طريق بشری خواهد شد.
کارگران، برزگران!
فرقه عظيم زحمتکشانيم ما
جهان جز از آن آدميان نيست
مسکن بيمصرفان جای ديگريست .
تا کی از شيره جان ما بنوشند؟
اما امروز و فردا،
چندان که غرابان و کرکسان نابود شوند
آفتاب جاودانه خواهد درخشيد .
نبرد نهائيست اين .
به‌هم گرد آييم
و فردا «بين‌الملل»
طريق بشری خواهد شد .

اوژن پوتيه
ترجمه: احمد شاملو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/21ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط تیمور آزاد | 
برخیز ای داغ لعنت خورده دنیای فقر و بندگی
شوریده خاطر ما را برده به جنگ مرگ و زندگی
باید از ریشه براندازیم کهنه جهان جور و بند
و آنگه نوین جهانی سازیم هیچ بودگان هرچیز گردند

روز قطعی جدال است آخرین رزم ما
انترناسیونال است نجات انسانها
روز قطعی جدال است آخرین رزم ما
انترناسیونال است نجات انسانها

برما نبخشند فتح و شادی نه بت، نه شه نه قهرمان
با دست خود گیریم آزادی در پیکارهای بی امان
تا ظلم از عالم بروبیم نعمت خود آریم به کف
دمیم آتش را و بکوبیم تا وقتیکه آهن گرم است

روز قطعی جدال است آخرین رزم ما
انترناسیونال است نجات انسانها
روز قطعی جدال است آخرین رزم ما
انترناسیونال است نجات انسانها

تنها ما توده جهانی, اردوی بیشمار کار
داریم حقوق جهانبانی نه که خونخواران غدار
غرد وقتی رعد مرگ آور بر رهزنان و دژخیمان
در این عالم بر ما سراسر تابد خورشید نور افشان

روز قطعی جدال است آخرین رزم ما
انترناسیونال است نجات انسانها
روز قطعی جدال است آخرین رزم ما
انترناسیونال است نجات انسانها

اوژن پوتيه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/21ساعت 1:57 بعد از ظهر  توسط تیمور آزاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره سازمان
سازمان چریک های آزادی بخش خلق ایران با آماده کردن اعضای خود از نظر مبارزات چریکی قصد دارد در تمام جهات(نظری/مسلحانه)تا آزادی خلق قهرمان ایران با نظام سرکوبگر ج.ا به مخالفت برخیزد!
این سازمان با تحلیل موضع و هژمونی نیروهای موجود در جامعه،مرحله انقلاب آتی ایران را انقلابی دموکراتیک(با گرایشی سوسیالیستی و نه لیبرالی) می داند و حمایت خود را(با حفظ موضع سوسیالیستی خود)از نیروهای دموکرات اعلام می دارد و جامعه ای سوسیال-دموکرات را(که پیش زمینه انقلاب سوسیالیستی است)به خلق قهرمان ایران نوید می دهد ، لذا برای تقویت جبهه سوسیالیسم دست تمام مارکسیست های این مرز و بوم را به گرمی می فشارد .


درود بر سوسیالیزم
مرگ بر جمهوری اسلامی

نوشته های پیشین
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
آرشیو موضوعی
تئوریک
ادبیات
اطلاعیه ها
اخبار
یادواره مبارزان
اطلاعیه های سازمان
نویسندگان
تیمور آزاد
پویان معرفت جو
پرویز فرجاد
یوسف آذربادگان
پیوندها
آرشیو مارکسیست ها
نشریه «میلیتانت»
آموزش مارکسیسم
دانش سرخ
سنديكای کارگران شركت واحد اتوبوسرانی
سندیکای کارگران نقاش و تزئینات ساختمان
آرشیو لـــنـــيــــن
جنبش چپ
نگاه سرخ
کارگر، معلم اتحاد اتحاد
فریاد
فردای سرخ
همسنگر
مسلسل مسلسل جواب ضد خلق است
جنبش رهایی بخش لرستان
سوسیالیسم
سلام سوسیالیسم
سازمان مجاهدین خلق ایران
سازمان چریک های فدایی خلق ایران
سیاهکل
کانون دانش آموزان مبارز
اشرف
داس و چکش(ایدئولوژيک)
پرچم سرخ
آرشیو سعید سلطانپور 1
آرشیو سعید سلطانپور 2
روزمرگی های شهری(فواد شمس)
سایت خبرگذاری روشنگری
سایت خبرگذاری پيك نت
نشریه پويان
سايت فريبرز رئيس دانا
زیتون
سايت زیتون
وبلاگ های چپ
وبلاگ پشتیبانان شورای ملی مقاومت ایران
دانشجویان مبارز
اندیشیدن با پتک
انقلاب پرولتری
ریشه سیاست
نشر کارگری سوسیالیستی
آرمان خلق
یاران ما
انجمن دفاع از زندانیان سیاسی وحقوق بشر
پژاک
انجمن دانشجويان آزاديخواه
آوای دانشگاه
مازیار رازی
چپ کارگری
کارگر
نقد نو
انترناسیونال
دیگر
طناب پوسیده ی دین
نقطه ته خط
مسیر سبز(صدای دموکراسی)
راه آزادی
تدبیر
علیه وضعیت موجود
فردریش انگلس
ایران نبرد
جنگ خبر
سرباز سرخ
پیام
ناشر اندیشه های دموکراتیک مردم افغانستان
يادداشت هاي خلوت تنهائي
جنبش در تبعيد
کميته دفاع در دانشگاه علامه طباطبايى
ندای بشر
شیرکو 1818
پوینده
تا آزادی مردم ایران
قلم تا قدم
مشعل
اتحاد چپ کارگری
اتحاد سوسیالیستی کارگری
ملی- مذهبی
انجمن قلم ایران در تبعید
کارگران ایران
چریکهای مسلح فدائی
جنبش اعتراض تا آزادی خلق ایران
زنان کارگر
سایت نیروهای دفاع از خلق HPG
فریاد زیر آب
بنداریگ
بیرهوهری
کارگران جهان متحد شوید!
عدالت سرخ
سوسیال دموکراسی
دانشجویان سوسیالیست دانشگاه های ایران
 

 RSS








Powered by WebGozar